!...من و هزارتوهای ذهنم
زنی با لباس قرمز و موهایی بلند کنار پنجره ایستاده...مثل یه تایلو نقاشی...یا یه صحنه از یه فیلم امروز خودم نیستم میخوام بارها بشنوم...و در عین حال نمیخوام دوباره بشنوم ویه بار دیگه ببینمش...و در عین حال نمیخوام ببینمش به همچین احساسی چی میگن؟ پ.ن:چمدان دست تو و ترس به چشمان من است...این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است
نوشته شده در جمعه ۱۳۹۵/۰۳/۱۴ساعت 20:27 توسط اینانا| |
آخرين مطالب
| Design By : INANNA |







